جامعه شناسی چیست؟
معادل واژه ی Sociology «جامعه شناسی» و در عربی «علم الإجتماع» می باشد. اگر چه گاه در زبان فارسی نیز از اصطلاح علم الاجتماع استفاده شده است. به نظر می رسد که اصطلاح علم الاجتماع، به جهت استفاده از واژه ی علم (نوع خاصی از شناخت) دقیق تر باشد. با توجه به آنکه هر شناختی شناخت علمی نیست، علم الاجتماع محدوده ی مشخص تری از فضای مفهومی این واژه را در بر دارد.
در ادبیات اجتماعی جهان اسلام از ریشه ی (جمع) مشتقات و مصطلحات بسیاری ساخته شده است. از لحاظ زبان شناسی هر اندازه که درباره ی موضوعی بیشتر اندیشه شود، اصطلاحات علمی آن افزایش یافته و علاوه بر آن مفاهیم از عرصه ی کلیات به جزئیات گسترش پیدا می نماید. به عنوان مثال به برخی از اصطلاحات علمی و فلسفی از ریشه ی (جمع) توجه نمایید:
إجتماع إنسانیّ = جمع + إنس / إجتماع بدویّ = جمع + بدو / إجتماع تغلّب = جمع + غلب / إجتماع حضریّ = جمع + حضر / إجتماع ضروریّ = جمع + ضرر / إجتماع طبیعیّ = جمع + طبع / إجتماع مدنیّ = جمع + مدن / إجتماعات = جمع / إجتماعات کاملة = جمع + کمل / إجتماعات ناقصة = جمع + نقص و ... [1]
البته در برخی از سنت های مطالعاتی در جهان اسلام از اصطلاح «عمران» از ریشه ی (عمر) برای طرح مسایل اجتماعی استفاده می شده است. سنتی که عمدتا به ابن خلدون، مقریزی و ابن ازرق منتسب بوده و در نظر برخی از متفکران غربی و نیز جهان اسلام ریشه های اولیه ی جامعه شناسی بدان باز می گردد. ابن خلدون معتقد بود که علم عمران علم مستقلی است. استقلال علوم در تفکر اسلامی به استقلال موضوع، مسایل و مبادی علم است. عمران علم مستقلی است زیرا موضوع مستقلی دارد و آن عمران بشری و اجتماع انسانی است و مسایلی دارد و آن کلیه ی عوارضی است که بر این موضوع وارد می شود.[2]
معادل عمران را می توان Society و در برخی تعابیر Civilization دانست. برخی از اصطلاحات هم خانواده ی آن عبارتند از: عمران البادیة = عمر + بدو / عمران بدویّ = عمر + بدو / عمران حضریّ = عمر + حضر و ...
در اصطلاح تخصصی جامعه شناسی شناسایی علمی «جامعه» است. لذا پیش از هر کاری می باید جامعه و معرف های اصلی آنرا که به مثابه ی مسایل اساسی علم جامعه شناسی مطرح می باشند، مورد توجه قرار داد. اما پیش از تشریح مفهوم جامعه، به اجمال معرف های اساسی شناخت علمی را بیان می نماییم.
شناسایی علمی عبارت است از:
1. شناختی نظام یافته باشد.
2. بر واقعیتی دلالت داشته باشد که بی نیاز از وجود و یا عدم وجود پژوهشگر است.
3. مبتنی بر استدلال و ادله ی منطقی باشد
4. افاده ی یقین صد در صد نماید
5. از طریق روش معتبر و متناسب با موضوع آن علم مورد بررسی قرار گیرد.
جامعه چیست؟
به جهت تعریف جامعه شناسی، لازم است تا ابتدا فضای مفهومی واژه ی «جامعه» را روشن نماییم جامعه متشکل از افرادی است که به جهت رفع نیازهای خود {و اهداف و منافع مشترک} با یکدیگر رابطه برقرار می نمایند. امری که مستلزم برقراری قواعد و سلسله مراتبی به منظور نظم بخشیدن به آن می باشد. همچنان که مشاهده می شود، فضای اصطلاحی واژه ی جامعه دربردارنده ی چند معرف اساسی است:
1. وجود روابط میان انسان ها،
2. نیاز انسان ها به برقرای روابط بین خویش،
3. برقراری قواعد و سلسله مراتبی به جهت تنظیم این روابط.[3]
معرف اول ـ ارتباط میان انسان ها: [4]
تشکیل جامعه بدون وجود اعضایی برای آن و از آن مهم تر ارتباطی میانشان ناممکن است. از دیر باز دانسته شده بود که انسان ها به گونه ای خلق شده اند که نمی توانند به تنهایی زندگی نمایند. در اینجا تنها جمع شدن عده ای از افراد مطرح نیست. بلکه علاوه بر تشکیل اجتماع، انجام «تعاون» در حوزه های مختلفی مانند پوشاک، مواد غذایی و ... مورد نظر است. ابن مسکویه در این مقصود گاه از اصطلاح «تضافر»[5] (همکاری و پشت هم را گرفتن، یکپارچگی) بهره گرفته است. در منابع اصلی جهان اسلام بر ضرورت وجود «جماعة»[6] (جمع) بر پایه ی حق تاکید شده است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از بیانات بلند و نورانی خود، پس از مذمت افراط و تفریط کنندگان در حق آن حضرت می فرمایند که «فإن ید الله مع الجماعة و ایاکم و الفرقة»[7] در اینجا جماعت در مقابل تفرقه و بر پایه ی شریعت اسلامی می باشد. و از این رو می توان گفت که: هر چه پیوندهای جامعه بیشتر باشد، احتمال بقای آن بیشتر است و هر چه پیوندهای موجود در یک جامعه کمتر شود، احتمال فروپاشی آن بیشتر می گردد.
توجه:
جامعه شناسی بر اساس یک تقسیم بندی سنتی به دو قسم تقسیم می شود:
- جامعه شناسی نظم،
- جامعه شناسی تضاد.
معمولا مطالعات شاخه ی «جامعه شناسی نظم» بیش از آنکه به روابط از دید علل شکل گیری آن توجه نمایند، سمت و سوی بحث خود را به وظایف انسان ها در قالب این روابط باز می گردانند. لذا بیشتر به دنبال یافتن پاسخ این پرسش هستند که انسان ها چه وظایفی را انجام داده و چگونه آنرا انجام دهند تا بهترین کارکرد را در قبال حفظ نظم اجتماعی داشته باشند؟ به عبارت دیگر به دنبال نگهداشت حفظ «تعادل» در روابط اجتماعی است. البته جامعه شناسی تضاد نیز با بررسی حوزه های گسست اجتماعی و با تاکید بر علل شکل گیری روابط اجتماعی، از زاویه ی دیگری به موجودیت جامعه می اندیشند.
معرف دوم ـ نیاز [8]:
«نیاز» هسته ی مهم دیگری از مفهوم جامعه است. تقریبا همه ی متفکران جهان اسلام پذیرفته اند که آغاز شکل گیری جامعه بر پایه ی «نیاز» انسان ها می باشد. به عنوان مثال فارابی (339 هـ / 950 م) معتقد است که هر انسانی به صورت فطری نیازمند قرار گرفتن در اجتماع و تعاون با یکدیگر به جهت رفع نیازهای هم می باشد. او شکل گیری جوامع انسانی را بر اساس پاسخ دهی به نیازهای انسان ها توسط یکدیگر ارزیابی می نماید.[9] و ابن مسکویه نیز در «تهذیب الأخلاق» با بیان آنکه انسان «بالطبع» مدنی (= اجتماعی) است، آدمی را ضرورتا نیازمند برپایی اجتماعی می داند که در آن مردمان بسیاری وجود داشته باشند تا با رفع نیازهای یکدیگر انسانیت را به تمامی بنا نهند. [10] همچنین نویسندگان رسائل إخوان الصفا متوجه این معنا شده بودند که حکمت الهی و عنایت ربانی ایجاب می کند که «صنائع» مختلفی مانند تدبیر سیاست، تجارت، و ... در جامعه شکل می گیرد. در این معنا مُثَل مردمان جامعه مثل برادرانی از پدر واحدی و در منزلی واحد است که با هم در امر معاش خود همکاری نموده و هر یک از زاویه ای بدان می پردازند. علت ساخت اصطلاحات مختلفی چون الکیل، (پیمانه) الوزن، الثمن، الأجرة و ... ناشی از همین نیاز به تعاون است حکمت آن این است که ایشان را به کوشش و کار و همکاری برانگیزاند تا هر انسان به حقوق ناشی از کار و فعالیتش برسد.[11]
بنابراین دانسته شد که ایجاد روابط و همکاری میان انسان ها بر پایه ی رفع نیازهای شان می باشد. اما این نیازها کدامند؟ بر اساس یک تقسیم بندی پر سابقه و قابل تامل در جهان اسلام، این نیازها به سه دسته ی «ضروری / حاجیّ / کمالی تقسیم می شود. [12]
1 ـ نیاز ضروری
نیازهایی است که در صورت تامین نشدن آنها زندگی انسان ها مختل می گردد. امر ضروری عبارت از آن چیزی است که در صورت فقدان آن منجر به اختلال در زندگی انسان ها می گردد. این اختلال می تواند در امور زیر واقع گردد: دین / جان / عقل / نسل / مال.
2 ـ نیاز حاجی
نیازهایی در سطحی فراتر از حداقل های زندگی انسان ها، اما نه به شیوه ی اسراف کارانه و خوشگذرانه می باشد. «الحاجی» عبارت از چیزی است که رافع سختی و مشقت از زندگی انسان ها بوده و با فقدان آن زندگی انسان ها دچار اختلال نمی گردد.
3 ـ نیازهای کمالی [13]
نیازهایی که بر پایه ی مصرف به خاطر مصرف بیشتر صورت می گیرد. امکان بی نیازی از آنها کاملا موجود است و شامل زندگی ای مملو از ناز و نعمت و خوشگذرانی (الترف و النعیم) می باشد.
بر این اساس می توان به سه دسته شکل گیری روابط اجتماعی اشاره داشت:
1. روابط اجتماعی مبتنی بر نیازهای ضروری انسان ها
2. روابط اجتماعی مبتنی بر نیازهای سطح متوسط
3. روابط اجتماعی مبتنی بر نیازهای تجملاتی
به عنوان مثال فلسفه ی وجودی بازار پاسخی به نیازهای انسان های جامعه است. اما ضرورت وجود بازار دلیل بر آن نمی شود که هر آنچه در آن عرضه گردد مبتنی بر نیازهای واقعی انسان ها باشد. به عبارت دیگر آیا همواره نیازهای احساس شده ی اعضای جامعه (مانند بسیاری از موارد جراحی های غیر ضروری به جهت «زیبا شدن» و «زیبایی بیشتر» در ایران) همان نیازهای واقعی ایشان خواهد بود؟ روند نادرست نیازآفرینی در کشور مورد انتقاد بزرگان دینی کشور بوده است. چنانکه آیت الله العظمی مکارم شیرازی در درس خارج فقه خود می فرمایند: «... نه تنها در برق، بلکه در بسیاری از بخشها جامعه ما گرفتار اسراف است. مصرف بالای بنزین در ایران یک فاجعه است. باید با برنامهریزی مسؤولان و فرهنگ سازی مناسب توسط رسانه ها از اسراف جلوگیری شود. میبایست برای مردم تبیین شود که صرفه جویی، عشق و علاقه به استقلال کشور است و تا فرهنگ سازی نشود جریمه کار ساز نخواهد بود. وی اضافه کرد: کشور ما از هر نظر غنی و ثروتمند است، افراد با استعدادی نیز در اختیار داریم ولی مشکل ما فرهنگ اسراف است. بد بودن اسراف را از دوران تحصیل در کتابهای درسی به نوجوانان و جوانان بیاموزیم، رسانههای گروهی و مطبوعات هم باید نقش خود را در این زمینه ایفا کنند.» [14]
ابن خلدون متوجه شده بود که هر چه انسان ها از روستا و بادیه وارد شهرها می شوند، دچار تغییر فرهنگ می گردند. او با مقایسه ی درختان شهر و روستا نشان می دهد که نظام کاشت درخت در روستا به جهت «تولید» است، اما نظام کاشت درخت در شهر به جهت تزیین و زیباسازی است. همچنین با افزایش جمعیت شهری و رشد آبادانی در آن متوجه تنوع میوه ها و خوردنی هایی گردید که روستاها فاقد چنین تنوعی بوده اند. [15]
بر همین اساس، دانشمند دیگری به نام ابن ازرق «صنائع [16]» را بر دو قسم تقسیم بندی می نمود. [17]
1. صنائع ضروری:
که خود بر دو قسم می باشند: ا. در موضوع شریف اند: مانند مامایی، طب و نویسندگی (کتابت) 2. صنائع ضروری که در موضوع شریف نیستند ماانند کشاورزی، دوزندگی، تجارت، بافندگی، بنایی.
2. صنائع غیر ضروری:
در اینجا معیار تقسیم بندی ابن ازرق بر اساس واژه ی (التَرَف) می باشد. معمولا معادل این واژه در انگلیسی Luxury در نظر گرفته می شود. اما این معادل، عمق مفهوم ترف را نمی رساند. زیرا مساله تنها به جنبه ی نمایشی و یا مصرف بیش از نیاز یک چیز باز نمی گردد. وقتی گفته می شود: «اَترفَتـْهُ النِّعـْمَةُ» به این معناست که (گویی) خود نعمت منجر به نافرمانی و بیراه رفتن او گردید. با دقت در این آیات الهی تامل نموده (و به تفاسیر مختلف) در این زمینه مراجعه نمایید:
وَ إذآ أَرَدْنآ أن نُّهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا القَوْلُ فَدَمَّرْنـَها تَدْمِیراً (الإسراء / 15) {و آنگاه که ما اراده کنیم که مجتمعی را هلاک سازیم، خوش گذرانان آنها را امر می کنیم، پس وقتی آنها در آن جمع فاسق گشتند پس بر آنها عذاب ثابت شد پس آنها را درهم کوبیدیم.} [18] إنَّهم کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِیْنَ B 45 C وَ کَانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنثِ الْعَظِیِم B 46 C (الواقعة) {عذاب آنها بدین سبب است که از این پیش (در دنیا) به ناز و نعمت پرداختند و بر گناه بزرگ لجاجت و اصرار داشتند.} [19]
ابن ازرق در تحلیل صنائع غیر ضروری در جامعه، آنها را بر دو دسته تقسیم می نماید.
الف ـ صنائعی که تَرَف در آن کم است.
ب ـ صنائعی که در اوج تَرَف می باشند. نمونه هایی از این نوع مشاغل آموزش طبل زنی، آموزش رقص و آواز تا آموزش مرغان و حیوانات به جهت سرگرمی، بازی و یا شعبده بازی می باشد.
نظریه ی نیازها در علوم انسانی مغرب زمین:
یک متفکر رواشناس غربی به نام آبراهام ماسلو، نظریه ی مشهوری را در زمینه ی نیازها ارائه داده است.[20] او نیازها را فطری می دانست. اما نیازهای جسمی را در محوریت و ارجحیت قرار می داد. ماسلو نیز به مانند بسیاری از متفکران اجتماعی پیش از خود بر «فطری» بودن نیازها تاکید می نمود. اما در ترسیم سلسله مراتب نیازها، اولویت را بر پایه ی نیازهای زیستی و جسمی ترسیم می نمود. نیازهای زیستی (مانند غذا، آب، اکسیژن، کانی ها و ویتامین ها) می باشند. که در صورت اختلال در کسب آنها، زندگی انسان ها دچار مشکل یا منجر به مرگ انسان می گردد. اما آیا همواره اولویت اصلی انسان ها در رفع نیازهای زیستی شان قرار دارد؟ شواهد بسیاری {از فداکاری انسان ها مانند ایثار شهداء و یا مادر نسبت به فرزند} موجود است که این اولویت را زیر سئوال می برد. با وجود انتقادات وارده به نظریه ی ماسلو، توجه و تمرکز نظریه ی وی بر نیازها انسان به روابط اجتماعی و محبت در قالب گروه های مختلف اجتماعی نظیر دوستان، خانواده، و ... نتایج مفیدی را در تفکر اجتماعی به همراه داشته است. در این خصوص توجه به چند نکته لازم می باشد:
1. انسان نیاز انسان به برقراری رابطه با دیگر انسان ها در شبکه ی کلی تری از چهار نوع رابطه قرار می گیرد: رابطه انسان با خداوند / رابطه انسان با خویشتن / رابطه انسان با انسان / رابطه انسان با طبیعت . جز در رابطه ی اول {که انسان همواره عبد است و خداوند معبود}، بقیه ی روابط اعم از فردی، اجتماعی و یا طبیعی قابل تغییر و تحول اساسی می باشند. {مثلا انسان می تواند طبیعت را تسخیر نماید.}
2. نیاز به روابط اجتماعی، یک نیاز پایدار است.
3. معمولا نیازهای جسمی اشباع پذیرند. اما نیازهای معنوی و روحی اشباع ناپذیرند. گاه ممکن است با ارضای نیازهای انسان (= خوشحالی) احساس نیازمندی به آن بیشتر گردد.
از تنگی چشم فیل معلومم شد
آنانکه غنی ترند، محتاج ترند.
4. ممکن است که انسان ها به شکل فردی و یا جمعی در شناخت اولویت اصلی در نیازهای خود دچار اشتباه گردند. لذا نیازمندی ذهن ایشان از نیازهای واقعی شان فاصله می گیرد.
5.مهم ترین موضوع مورد نظر برنامه ریزان و راهبردشناسان کشورهای پیشرفته در عرصه ی جامعه شناسی در درجه ی اول جلوگیری از افزایش بی رویه ی «احساس نیاز» به نسبت تولید در آن جوامع و از سویی دیگر ایجاد نیازمندی در میان دیگر ملل جهان {به ویژه کشورهای نفت خیز} می باشد تا از طریق تشدید نیازمندی آنها اقتصاد و رفاه اجتماعی جوامع خود را تضمین نمایند.
6. نقش نظام اجتماعی و شرایط اجتماعی حاکم بر آن بر ساخت الگوی نیازمندی های مان تاثیرگذار است. اگر زمانی در هنگام نگارش «قابوسنامه» نویسنده نیازمند نگارش بابی در تشریح نحوه ی خرید و فروش بردگان بود، آیا اکنون نیز چنین نیازی احساس می شود؟ [21]
7. با توجه به آنچه بیان گردید می توان گفت که گسترش کمی روابط و یا نیازها ملاک پیشرفت یک جامعه نمی باشد. زیرا هر چه الگوی نیازمندی ما در جامعه افزایش یابد، و تناسب میان احتیاجات انسان در نظر گرفته نشود، و هر چه جامعه به سوی نیاز آفرینی بیشتر سوق داده شود، جامعه از حالت طبیعی خود خارج می شود.از این رو یکی از اهداف اصلی جامعه شناسی دریافت علل شکل گیری نیازهای واقعی و کاذب در جامعه و شناسایی نحوه ی گسترش آن و در نتیجه فروپاشی جامعه می باشد. تا از این طریق بتواند به درمان آن بپردازد.
معرف 3 ـ برقراری قواعد و سلسله مراتبی به جهت تنظیم این روابط.:
دانستیم که ایجاد روابط میان انسان ها بر پایه ی مجموعه ای از نیازهای احساس شده ی ایشان می باشد اما هر نیاز احساس شده ای، نیاز واقعی ما نخواهد بود. ضمن آنکه معیار نیازها از جامعه ای تا جامعه ی دیگر بسیار متفاوت خواهند بود. اما مساله تنها در نیاز به اجتماع برای همکاری خلاصه نمی شود. حضرت علامه حسن زاده آملی در شرح نمط نهم اشارات و تنبیهات ابن سینا، اشاره دارند که مراد حکما از اینکه انسان بالبع مدنی است، مدنی نه به معنای شهر متعارف که مدنی به معنای اجتماعی است. یعنی انسان به تعبیر ابن سینا احتیاج به معاوضه و معارضه دارد. از سوی دیگر به جهت آنکه تزاحم و کشمکشی در این بین ایجاد نگردد، مساله ی شرع و شارع (قانون و قانونگذار) پیش می آید. قانون خداوند در طبیعت اجرا می گردد و هیچ تخلف و تزاحمی در آن ایجاد نمی گردد. بنابراین بهترین قانونی که حکمای اسلامی برای اداره ی یک جامعه شناخته بودند، شریعت اسلام بود.[22] غزالی به درستی اشاره دارد که هر اجتماعی نیازمند برقراری عدل و قانونی حاکم در روابط متقابل می باشد تا از این طریق جلوی درگیری، و نزاع و در نتیجه از میان رفتن انسان ها گرفته شود. در اینجا بحث مهم وازع مطرح می بشود که خود بر دو قسم است. 1 ـ وازع ذاتی: متقاعد شدن فرد از درون و تسلیم شدن: بر اثر تعلیم و تربیت دینی و یا اخلاقی . 2 ـ وازع بیگانه (اجنبی): سلطه از بیرون بر فرد. از طریق غلبه / تنبیه و ... [23]
علم سیاست از همینجا آغاز می شود. یعنی متوجه بررسی نوع خاصی از روابط میان انسان ها ـ کسانی که حاکم اند و رعیت ـ در جهت تنظیم اموراتشان است.
هنجار Norm به معنای معیار انجام مقایسه و قواعد اجتماعی می باشد. در جامعه هر جزئی که بخواهد در داخل یک شبکه قرار گیرد، باید با آن شبکه جور باشد. قواعد فوق به صورت نامرئی نقش نگهداری روابط اجتماعی را ایفا می نمایند. برخی از این هنجارها مفید و برخی دیگر منفی می باشند. هر چه از هنجارهای مفید جامعه کاسته شود، و هنجارهای ناپسند به جای آن قرار گیرد، روابط اجتماعی دچار اختلال می گردد.
البته هنجارها از طبقات «مهم» در جامعه قابل انتشار به دیگر طبقات می باشد چنانکه غزالی در بحث مربوط به «طباع الرعیة» می گوید که حکما گفته اند که طبع رعیت متاثر و نتیجه ی طبع حاکمان شان است. مردم عامی دنباله رو چیزی می شوند که در جامعه ارزش تلقی می گردد و به آن اقتدا می نمایند. در تاریخ آمده که «ولید بن عبدالملک» (بنی امیه) به دنبال کاخ سازی و باغات بود، ایجاد خانه های مجلل و باغات در دوره اش رونق گرفت. و در زمانی هم که سلیمان ابن عبدالملک غرق در پرخوری و عیش و نوش گردیده بود، فرهنگ رایج در زمانش چنان رواج یافت.
به عنوان مثال، آداب همسایگی توسط یک سری از ارزش ها و هنجارهای اجتماعی به صورتی خودکار رعایت می گردد. ارزش ها و هنجارهایی که از دیرباز در متون اخلاقی ـ اجتماعی جهان اسلام دیده می شود. مثال غزالی در بحث مربوط به آداب همسایگی اشاره دارد که در برخورد با همسایگان نیازمند رعایت اموری چند می باشیم. مانند
1. اول سلام نمودن،
2. عدم اطاله ی کلام در دیدار با او،
3. عدم درخواست بسیار از همسایگان،
4. عیادت در بیماری اش،
5. تسلیت در عزایش،
6. تبریک در شادمانی اش،
7. زیبا و لطیف سخن گفتن با کودکانش،
8. رعایت عفت و پاک چشمی به نوامیس اش و ... .[24]
اگر به دقت به این موارد توجه شود، در می یابیم که هر یک از آنها نوعی قانون و قاعده ی اجتماعی می باشد. که به جهت ایجاد فضای بهتری در ارتباطات اجتماعی {متاثر از شریعت} مطرح شده است.
پانوشت ها:
[1] در این زمینه ر.ک: سمیح دغیم: 2000، موسوعة مصطلحات العلوم الإجتماعیة و السیاسیة فی الفکر العربی و الإسلامی، بیروت (ط 1)، مکتبة لبنان ناشرون، (ذیل واژگان مذکور)
[2] ابن خلدون: 2000، مقدمة ابن خلدون، بیروت (ط 1)، دار الکتب العلمیة، ص 29.
[3] به جهت مطالعه ی بیشتر ر.ک: فرامرز رفیع پور: 1378، آناتومی جامعه، مقدمه ای بر جامعه شناسی کاربردی، تهران (چاپ اول) شرکت سهامی کتاب، ص 35. / از آثار ترجمه قدیمی به زبان فارسی ر.ک: آنتونی گیدنز: 1374، جامعه شناسی، (ترجمه) منوچهر صبوری، تهران (چاپ دوم)، نشر نی، ص 9.
[4] Relationship
[5] Coalition
ر.ک: احمد بن مسکویه: 1966، تهذیب الأخلاق، (تحقیق) قسطنطین زریق، بیروت، ص 27.
Group of People / Community [6]
[7] نهج البلاغه: 1368، (ترجمه) سید جعفر شهیدی، تهران (چاپ اول)، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ص 125. {ذیل خطبه ی 127 تحت عنوان: و من کلام له علیه السلام للخوارج ایضا} آن حضرت علیه السلام در ادامه می فرمایند که «آن که از جمع مسلمانان به یک سو شود، بهره ی شیطان است. چنانکه گوسفند چون از گله دور ماند، نصیب گرگ بیابان است. (فإنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاس لِلشَیْطَانِ کَمَا أن الشَّاذّ مِنَ الغَنَمِ لِلذِّئبِ.)
[8] Need
[9] فارابی: 1973، کتاب آراء اهل المدینة الفاضلة، (تقدیم) ألبیر نصری، بیروت (ط 3) دار المشرق، ص 117 ـ 118.
[10] ابن مسکویة: 1966، تهذیب الأخلاق، ص 14 ـ 15.
[11] محمد العربی الخطابی: 1998، موسوعة التراث الفکری العربی الاسلامی،، بیروت (ط 1) دار الغرب الإسلامی، صص 154 ـ 155. او به نقل از: رسائل أخوان الصفا و خلان الوفا: 1957، بیروت، دار صادر و دار بیروت، ج 1، صص 99 ـ 100.
[12] محمد عابد الجابری: 2001، فکر ابن خلدون العصبیة و الدولة، بیروت (ط 7) مرکز دراسات الوحدة العربیة، ص 294. وی تعریف ابن خلدون از این واژگان را چنین مطرح نموده است: ابن خلدون این اصطلاحات را از حوزه ی فقهیشان وارد در حوزه علم عمران ـ خاصه در شئون معاش جامعه ـ نموده است و بر این اساس:
ـ الضروری: عبارت است از آنچه که به جهت حفظ حیات ضروری و الزامآور است و به رفع نیازهای انسانها در پاینترین سطح اکتفا میشود و آن نحوه زندگی قبایل بادیهنشین است. {ضروری وضعیت مورد نیاز همه انسانهای عالم بوده ولی اکتفا به آن در قبایل بادیهنشین است.{
ـ الحاجی: درجه برتر از ضروری بوده و بدون آنکه در رفع نیازهای بشر به کمال رسیده باشد، شامل سطح زندگی بخش متوسط انسانهای ساکن در روستاها و شهرها میگردد.
ـ الکمالی: اشاره به حیات و زندگانی تجملاتی (لوکس) است. به زندگانی توام با ناز و نعمت و خوشگذرانی(الترف و النعیم) اطلاق میشود که مختص به طبقه ی اشراف حاکمه است.
[13] گاه از آن به محاسن العادات نیز تعبیر شده است.
[14] خبر از شبکه اطلاع رسانی رسا / 28 بهمن 1384 ـ www. RasaNews.com
[15]ابن خلدون: 2000، مقدمة ابن خلدون، ص
[16] صنائع (صنع) صناعة. انشاء الله در مباحث آتی مفهوم اجتماعی این اصطلاح که معادل انگلیسی آن عبارت است از Arts و Industres می باشد، تشریح می گردد.
[17] سمیح دغیم: 2000، موسوعة مصطلحات العلوم الاجتماعیة و السیاسیه و ...، ص 65. .
[18] ترجمه های قرآن از مرحوم آیت الله مهدی الهی قمشه ای می باشند.
[19] نیز ر .ک: المومنون: 33 / الأنبیاء: 13 / هود: 116 / سبإ: 34 / الزخرف: 23 / المؤمنون: 64.
[20] برخی از آثار ماسلو عبارتند از:
Toward a Psychology of Being (1968), Motivation and Personality (first edition, 1954, and second edition, 1970), and The Further Reaches of Human Nature (1971)
[21] ر.ک: عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار: 1380. قابوس نامه، (به اهتمام و تصحیح) غلامحسین یوسفی، تهران (چاپ یازدهم) شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص 111 الی 119. {باب بیست و سوم در برده خریدن}
[22] حسن حسن زاده آملی: 1383، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا (به اهتمام) صادق حسن زاده، تهران (چاپ اول)، کتابسرای اشراق، ص 75.
[23] محمد عابد الجابری: 2001، فکر ابن خلدون: العصبیة و الدولة، ص 305.
[24] سمیح دغیم: 2000، موسوعة مصطلحات العلوم ... ص 265
در ادبیات اجتماعی جهان اسلام از ریشه ی (جمع) مشتقات و مصطلحات بسیاری ساخته شده است. از لحاظ زبان شناسی هر اندازه که درباره ی موضوعی بیشتر اندیشه شود، اصطلاحات علمی آن افزایش یافته و علاوه بر آن مفاهیم از عرصه ی کلیات به جزئیات گسترش پیدا می نماید. به عنوان مثال به برخی از اصطلاحات علمی و فلسفی از ریشه ی (جمع) توجه نمایید:
إجتماع إنسانیّ = جمع + إنس / إجتماع بدویّ = جمع + بدو / إجتماع تغلّب = جمع + غلب / إجتماع حضریّ = جمع + حضر / إجتماع ضروریّ = جمع + ضرر / إجتماع طبیعیّ = جمع + طبع / إجتماع مدنیّ = جمع + مدن / إجتماعات = جمع / إجتماعات کاملة = جمع + کمل / إجتماعات ناقصة = جمع + نقص و ... [1]
البته در برخی از سنت های مطالعاتی در جهان اسلام از اصطلاح «عمران» از ریشه ی (عمر) برای طرح مسایل اجتماعی استفاده می شده است. سنتی که عمدتا به ابن خلدون، مقریزی و ابن ازرق منتسب بوده و در نظر برخی از متفکران غربی و نیز جهان اسلام ریشه های اولیه ی جامعه شناسی بدان باز می گردد. ابن خلدون معتقد بود که علم عمران علم مستقلی است. استقلال علوم در تفکر اسلامی به استقلال موضوع، مسایل و مبادی علم است. عمران علم مستقلی است زیرا موضوع مستقلی دارد و آن عمران بشری و اجتماع انسانی است و مسایلی دارد و آن کلیه ی عوارضی است که بر این موضوع وارد می شود.[2]
معادل عمران را می توان Society و در برخی تعابیر Civilization دانست. برخی از اصطلاحات هم خانواده ی آن عبارتند از: عمران البادیة = عمر + بدو / عمران بدویّ = عمر + بدو / عمران حضریّ = عمر + حضر و ...
در اصطلاح تخصصی جامعه شناسی شناسایی علمی «جامعه» است. لذا پیش از هر کاری می باید جامعه و معرف های اصلی آنرا که به مثابه ی مسایل اساسی علم جامعه شناسی مطرح می باشند، مورد توجه قرار داد. اما پیش از تشریح مفهوم جامعه، به اجمال معرف های اساسی شناخت علمی را بیان می نماییم.
شناسایی علمی عبارت است از:
1. شناختی نظام یافته باشد.
2. بر واقعیتی دلالت داشته باشد که بی نیاز از وجود و یا عدم وجود پژوهشگر است.
3. مبتنی بر استدلال و ادله ی منطقی باشد
4. افاده ی یقین صد در صد نماید
5. از طریق روش معتبر و متناسب با موضوع آن علم مورد بررسی قرار گیرد.
جامعه چیست؟
به جهت تعریف جامعه شناسی، لازم است تا ابتدا فضای مفهومی واژه ی «جامعه» را روشن نماییم جامعه متشکل از افرادی است که به جهت رفع نیازهای خود {و اهداف و منافع مشترک} با یکدیگر رابطه برقرار می نمایند. امری که مستلزم برقراری قواعد و سلسله مراتبی به منظور نظم بخشیدن به آن می باشد. همچنان که مشاهده می شود، فضای اصطلاحی واژه ی جامعه دربردارنده ی چند معرف اساسی است:
1. وجود روابط میان انسان ها،
2. نیاز انسان ها به برقرای روابط بین خویش،
3. برقراری قواعد و سلسله مراتبی به جهت تنظیم این روابط.[3]
معرف اول ـ ارتباط میان انسان ها: [4]
تشکیل جامعه بدون وجود اعضایی برای آن و از آن مهم تر ارتباطی میانشان ناممکن است. از دیر باز دانسته شده بود که انسان ها به گونه ای خلق شده اند که نمی توانند به تنهایی زندگی نمایند. در اینجا تنها جمع شدن عده ای از افراد مطرح نیست. بلکه علاوه بر تشکیل اجتماع، انجام «تعاون» در حوزه های مختلفی مانند پوشاک، مواد غذایی و ... مورد نظر است. ابن مسکویه در این مقصود گاه از اصطلاح «تضافر»[5] (همکاری و پشت هم را گرفتن، یکپارچگی) بهره گرفته است. در منابع اصلی جهان اسلام بر ضرورت وجود «جماعة»[6] (جمع) بر پایه ی حق تاکید شده است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از بیانات بلند و نورانی خود، پس از مذمت افراط و تفریط کنندگان در حق آن حضرت می فرمایند که «فإن ید الله مع الجماعة و ایاکم و الفرقة»[7] در اینجا جماعت در مقابل تفرقه و بر پایه ی شریعت اسلامی می باشد. و از این رو می توان گفت که: هر چه پیوندهای جامعه بیشتر باشد، احتمال بقای آن بیشتر است و هر چه پیوندهای موجود در یک جامعه کمتر شود، احتمال فروپاشی آن بیشتر می گردد.
توجه:
جامعه شناسی بر اساس یک تقسیم بندی سنتی به دو قسم تقسیم می شود:
- جامعه شناسی نظم،
- جامعه شناسی تضاد.
معمولا مطالعات شاخه ی «جامعه شناسی نظم» بیش از آنکه به روابط از دید علل شکل گیری آن توجه نمایند، سمت و سوی بحث خود را به وظایف انسان ها در قالب این روابط باز می گردانند. لذا بیشتر به دنبال یافتن پاسخ این پرسش هستند که انسان ها چه وظایفی را انجام داده و چگونه آنرا انجام دهند تا بهترین کارکرد را در قبال حفظ نظم اجتماعی داشته باشند؟ به عبارت دیگر به دنبال نگهداشت حفظ «تعادل» در روابط اجتماعی است. البته جامعه شناسی تضاد نیز با بررسی حوزه های گسست اجتماعی و با تاکید بر علل شکل گیری روابط اجتماعی، از زاویه ی دیگری به موجودیت جامعه می اندیشند.
معرف دوم ـ نیاز [8]:
«نیاز» هسته ی مهم دیگری از مفهوم جامعه است. تقریبا همه ی متفکران جهان اسلام پذیرفته اند که آغاز شکل گیری جامعه بر پایه ی «نیاز» انسان ها می باشد. به عنوان مثال فارابی (339 هـ / 950 م) معتقد است که هر انسانی به صورت فطری نیازمند قرار گرفتن در اجتماع و تعاون با یکدیگر به جهت رفع نیازهای هم می باشد. او شکل گیری جوامع انسانی را بر اساس پاسخ دهی به نیازهای انسان ها توسط یکدیگر ارزیابی می نماید.[9] و ابن مسکویه نیز در «تهذیب الأخلاق» با بیان آنکه انسان «بالطبع» مدنی (= اجتماعی) است، آدمی را ضرورتا نیازمند برپایی اجتماعی می داند که در آن مردمان بسیاری وجود داشته باشند تا با رفع نیازهای یکدیگر انسانیت را به تمامی بنا نهند. [10] همچنین نویسندگان رسائل إخوان الصفا متوجه این معنا شده بودند که حکمت الهی و عنایت ربانی ایجاب می کند که «صنائع» مختلفی مانند تدبیر سیاست، تجارت، و ... در جامعه شکل می گیرد. در این معنا مُثَل مردمان جامعه مثل برادرانی از پدر واحدی و در منزلی واحد است که با هم در امر معاش خود همکاری نموده و هر یک از زاویه ای بدان می پردازند. علت ساخت اصطلاحات مختلفی چون الکیل، (پیمانه) الوزن، الثمن، الأجرة و ... ناشی از همین نیاز به تعاون است حکمت آن این است که ایشان را به کوشش و کار و همکاری برانگیزاند تا هر انسان به حقوق ناشی از کار و فعالیتش برسد.[11]
بنابراین دانسته شد که ایجاد روابط و همکاری میان انسان ها بر پایه ی رفع نیازهای شان می باشد. اما این نیازها کدامند؟ بر اساس یک تقسیم بندی پر سابقه و قابل تامل در جهان اسلام، این نیازها به سه دسته ی «ضروری / حاجیّ / کمالی تقسیم می شود. [12]
1 ـ نیاز ضروری
نیازهایی است که در صورت تامین نشدن آنها زندگی انسان ها مختل می گردد. امر ضروری عبارت از آن چیزی است که در صورت فقدان آن منجر به اختلال در زندگی انسان ها می گردد. این اختلال می تواند در امور زیر واقع گردد: دین / جان / عقل / نسل / مال.
2 ـ نیاز حاجی
نیازهایی در سطحی فراتر از حداقل های زندگی انسان ها، اما نه به شیوه ی اسراف کارانه و خوشگذرانه می باشد. «الحاجی» عبارت از چیزی است که رافع سختی و مشقت از زندگی انسان ها بوده و با فقدان آن زندگی انسان ها دچار اختلال نمی گردد.
3 ـ نیازهای کمالی [13]
نیازهایی که بر پایه ی مصرف به خاطر مصرف بیشتر صورت می گیرد. امکان بی نیازی از آنها کاملا موجود است و شامل زندگی ای مملو از ناز و نعمت و خوشگذرانی (الترف و النعیم) می باشد.
بر این اساس می توان به سه دسته شکل گیری روابط اجتماعی اشاره داشت:
1. روابط اجتماعی مبتنی بر نیازهای ضروری انسان ها
2. روابط اجتماعی مبتنی بر نیازهای سطح متوسط
3. روابط اجتماعی مبتنی بر نیازهای تجملاتی
به عنوان مثال فلسفه ی وجودی بازار پاسخی به نیازهای انسان های جامعه است. اما ضرورت وجود بازار دلیل بر آن نمی شود که هر آنچه در آن عرضه گردد مبتنی بر نیازهای واقعی انسان ها باشد. به عبارت دیگر آیا همواره نیازهای احساس شده ی اعضای جامعه (مانند بسیاری از موارد جراحی های غیر ضروری به جهت «زیبا شدن» و «زیبایی بیشتر» در ایران) همان نیازهای واقعی ایشان خواهد بود؟ روند نادرست نیازآفرینی در کشور مورد انتقاد بزرگان دینی کشور بوده است. چنانکه آیت الله العظمی مکارم شیرازی در درس خارج فقه خود می فرمایند: «... نه تنها در برق، بلکه در بسیاری از بخشها جامعه ما گرفتار اسراف است. مصرف بالای بنزین در ایران یک فاجعه است. باید با برنامهریزی مسؤولان و فرهنگ سازی مناسب توسط رسانه ها از اسراف جلوگیری شود. میبایست برای مردم تبیین شود که صرفه جویی، عشق و علاقه به استقلال کشور است و تا فرهنگ سازی نشود جریمه کار ساز نخواهد بود. وی اضافه کرد: کشور ما از هر نظر غنی و ثروتمند است، افراد با استعدادی نیز در اختیار داریم ولی مشکل ما فرهنگ اسراف است. بد بودن اسراف را از دوران تحصیل در کتابهای درسی به نوجوانان و جوانان بیاموزیم، رسانههای گروهی و مطبوعات هم باید نقش خود را در این زمینه ایفا کنند.» [14]
ابن خلدون متوجه شده بود که هر چه انسان ها از روستا و بادیه وارد شهرها می شوند، دچار تغییر فرهنگ می گردند. او با مقایسه ی درختان شهر و روستا نشان می دهد که نظام کاشت درخت در روستا به جهت «تولید» است، اما نظام کاشت درخت در شهر به جهت تزیین و زیباسازی است. همچنین با افزایش جمعیت شهری و رشد آبادانی در آن متوجه تنوع میوه ها و خوردنی هایی گردید که روستاها فاقد چنین تنوعی بوده اند. [15]
بر همین اساس، دانشمند دیگری به نام ابن ازرق «صنائع [16]» را بر دو قسم تقسیم بندی می نمود. [17]
1. صنائع ضروری:
که خود بر دو قسم می باشند: ا. در موضوع شریف اند: مانند مامایی، طب و نویسندگی (کتابت) 2. صنائع ضروری که در موضوع شریف نیستند ماانند کشاورزی، دوزندگی، تجارت، بافندگی، بنایی.
2. صنائع غیر ضروری:
در اینجا معیار تقسیم بندی ابن ازرق بر اساس واژه ی (التَرَف) می باشد. معمولا معادل این واژه در انگلیسی Luxury در نظر گرفته می شود. اما این معادل، عمق مفهوم ترف را نمی رساند. زیرا مساله تنها به جنبه ی نمایشی و یا مصرف بیش از نیاز یک چیز باز نمی گردد. وقتی گفته می شود: «اَترفَتـْهُ النِّعـْمَةُ» به این معناست که (گویی) خود نعمت منجر به نافرمانی و بیراه رفتن او گردید. با دقت در این آیات الهی تامل نموده (و به تفاسیر مختلف) در این زمینه مراجعه نمایید:
وَ إذآ أَرَدْنآ أن نُّهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا القَوْلُ فَدَمَّرْنـَها تَدْمِیراً (الإسراء / 15) {و آنگاه که ما اراده کنیم که مجتمعی را هلاک سازیم، خوش گذرانان آنها را امر می کنیم، پس وقتی آنها در آن جمع فاسق گشتند پس بر آنها عذاب ثابت شد پس آنها را درهم کوبیدیم.} [18] إنَّهم کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِیْنَ B 45 C وَ کَانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنثِ الْعَظِیِم B 46 C (الواقعة) {عذاب آنها بدین سبب است که از این پیش (در دنیا) به ناز و نعمت پرداختند و بر گناه بزرگ لجاجت و اصرار داشتند.} [19]
ابن ازرق در تحلیل صنائع غیر ضروری در جامعه، آنها را بر دو دسته تقسیم می نماید.
الف ـ صنائعی که تَرَف در آن کم است.
ب ـ صنائعی که در اوج تَرَف می باشند. نمونه هایی از این نوع مشاغل آموزش طبل زنی، آموزش رقص و آواز تا آموزش مرغان و حیوانات به جهت سرگرمی، بازی و یا شعبده بازی می باشد.
نظریه ی نیازها در علوم انسانی مغرب زمین:
یک متفکر رواشناس غربی به نام آبراهام ماسلو، نظریه ی مشهوری را در زمینه ی نیازها ارائه داده است.[20] او نیازها را فطری می دانست. اما نیازهای جسمی را در محوریت و ارجحیت قرار می داد. ماسلو نیز به مانند بسیاری از متفکران اجتماعی پیش از خود بر «فطری» بودن نیازها تاکید می نمود. اما در ترسیم سلسله مراتب نیازها، اولویت را بر پایه ی نیازهای زیستی و جسمی ترسیم می نمود. نیازهای زیستی (مانند غذا، آب، اکسیژن، کانی ها و ویتامین ها) می باشند. که در صورت اختلال در کسب آنها، زندگی انسان ها دچار مشکل یا منجر به مرگ انسان می گردد. اما آیا همواره اولویت اصلی انسان ها در رفع نیازهای زیستی شان قرار دارد؟ شواهد بسیاری {از فداکاری انسان ها مانند ایثار شهداء و یا مادر نسبت به فرزند} موجود است که این اولویت را زیر سئوال می برد. با وجود انتقادات وارده به نظریه ی ماسلو، توجه و تمرکز نظریه ی وی بر نیازها انسان به روابط اجتماعی و محبت در قالب گروه های مختلف اجتماعی نظیر دوستان، خانواده، و ... نتایج مفیدی را در تفکر اجتماعی به همراه داشته است. در این خصوص توجه به چند نکته لازم می باشد:
1. انسان نیاز انسان به برقراری رابطه با دیگر انسان ها در شبکه ی کلی تری از چهار نوع رابطه قرار می گیرد: رابطه انسان با خداوند / رابطه انسان با خویشتن / رابطه انسان با انسان / رابطه انسان با طبیعت . جز در رابطه ی اول {که انسان همواره عبد است و خداوند معبود}، بقیه ی روابط اعم از فردی، اجتماعی و یا طبیعی قابل تغییر و تحول اساسی می باشند. {مثلا انسان می تواند طبیعت را تسخیر نماید.}
2. نیاز به روابط اجتماعی، یک نیاز پایدار است.
3. معمولا نیازهای جسمی اشباع پذیرند. اما نیازهای معنوی و روحی اشباع ناپذیرند. گاه ممکن است با ارضای نیازهای انسان (= خوشحالی) احساس نیازمندی به آن بیشتر گردد.
از تنگی چشم فیل معلومم شد
آنانکه غنی ترند، محتاج ترند.
4. ممکن است که انسان ها به شکل فردی و یا جمعی در شناخت اولویت اصلی در نیازهای خود دچار اشتباه گردند. لذا نیازمندی ذهن ایشان از نیازهای واقعی شان فاصله می گیرد.
5.مهم ترین موضوع مورد نظر برنامه ریزان و راهبردشناسان کشورهای پیشرفته در عرصه ی جامعه شناسی در درجه ی اول جلوگیری از افزایش بی رویه ی «احساس نیاز» به نسبت تولید در آن جوامع و از سویی دیگر ایجاد نیازمندی در میان دیگر ملل جهان {به ویژه کشورهای نفت خیز} می باشد تا از طریق تشدید نیازمندی آنها اقتصاد و رفاه اجتماعی جوامع خود را تضمین نمایند.
6. نقش نظام اجتماعی و شرایط اجتماعی حاکم بر آن بر ساخت الگوی نیازمندی های مان تاثیرگذار است. اگر زمانی در هنگام نگارش «قابوسنامه» نویسنده نیازمند نگارش بابی در تشریح نحوه ی خرید و فروش بردگان بود، آیا اکنون نیز چنین نیازی احساس می شود؟ [21]
7. با توجه به آنچه بیان گردید می توان گفت که گسترش کمی روابط و یا نیازها ملاک پیشرفت یک جامعه نمی باشد. زیرا هر چه الگوی نیازمندی ما در جامعه افزایش یابد، و تناسب میان احتیاجات انسان در نظر گرفته نشود، و هر چه جامعه به سوی نیاز آفرینی بیشتر سوق داده شود، جامعه از حالت طبیعی خود خارج می شود.از این رو یکی از اهداف اصلی جامعه شناسی دریافت علل شکل گیری نیازهای واقعی و کاذب در جامعه و شناسایی نحوه ی گسترش آن و در نتیجه فروپاشی جامعه می باشد. تا از این طریق بتواند به درمان آن بپردازد.
معرف 3 ـ برقراری قواعد و سلسله مراتبی به جهت تنظیم این روابط.:
دانستیم که ایجاد روابط میان انسان ها بر پایه ی مجموعه ای از نیازهای احساس شده ی ایشان می باشد اما هر نیاز احساس شده ای، نیاز واقعی ما نخواهد بود. ضمن آنکه معیار نیازها از جامعه ای تا جامعه ی دیگر بسیار متفاوت خواهند بود. اما مساله تنها در نیاز به اجتماع برای همکاری خلاصه نمی شود. حضرت علامه حسن زاده آملی در شرح نمط نهم اشارات و تنبیهات ابن سینا، اشاره دارند که مراد حکما از اینکه انسان بالبع مدنی است، مدنی نه به معنای شهر متعارف که مدنی به معنای اجتماعی است. یعنی انسان به تعبیر ابن سینا احتیاج به معاوضه و معارضه دارد. از سوی دیگر به جهت آنکه تزاحم و کشمکشی در این بین ایجاد نگردد، مساله ی شرع و شارع (قانون و قانونگذار) پیش می آید. قانون خداوند در طبیعت اجرا می گردد و هیچ تخلف و تزاحمی در آن ایجاد نمی گردد. بنابراین بهترین قانونی که حکمای اسلامی برای اداره ی یک جامعه شناخته بودند، شریعت اسلام بود.[22] غزالی به درستی اشاره دارد که هر اجتماعی نیازمند برقراری عدل و قانونی حاکم در روابط متقابل می باشد تا از این طریق جلوی درگیری، و نزاع و در نتیجه از میان رفتن انسان ها گرفته شود. در اینجا بحث مهم وازع مطرح می بشود که خود بر دو قسم است. 1 ـ وازع ذاتی: متقاعد شدن فرد از درون و تسلیم شدن: بر اثر تعلیم و تربیت دینی و یا اخلاقی . 2 ـ وازع بیگانه (اجنبی): سلطه از بیرون بر فرد. از طریق غلبه / تنبیه و ... [23]
علم سیاست از همینجا آغاز می شود. یعنی متوجه بررسی نوع خاصی از روابط میان انسان ها ـ کسانی که حاکم اند و رعیت ـ در جهت تنظیم اموراتشان است.
هنجار Norm به معنای معیار انجام مقایسه و قواعد اجتماعی می باشد. در جامعه هر جزئی که بخواهد در داخل یک شبکه قرار گیرد، باید با آن شبکه جور باشد. قواعد فوق به صورت نامرئی نقش نگهداری روابط اجتماعی را ایفا می نمایند. برخی از این هنجارها مفید و برخی دیگر منفی می باشند. هر چه از هنجارهای مفید جامعه کاسته شود، و هنجارهای ناپسند به جای آن قرار گیرد، روابط اجتماعی دچار اختلال می گردد.
البته هنجارها از طبقات «مهم» در جامعه قابل انتشار به دیگر طبقات می باشد چنانکه غزالی در بحث مربوط به «طباع الرعیة» می گوید که حکما گفته اند که طبع رعیت متاثر و نتیجه ی طبع حاکمان شان است. مردم عامی دنباله رو چیزی می شوند که در جامعه ارزش تلقی می گردد و به آن اقتدا می نمایند. در تاریخ آمده که «ولید بن عبدالملک» (بنی امیه) به دنبال کاخ سازی و باغات بود، ایجاد خانه های مجلل و باغات در دوره اش رونق گرفت. و در زمانی هم که سلیمان ابن عبدالملک غرق در پرخوری و عیش و نوش گردیده بود، فرهنگ رایج در زمانش چنان رواج یافت.
به عنوان مثال، آداب همسایگی توسط یک سری از ارزش ها و هنجارهای اجتماعی به صورتی خودکار رعایت می گردد. ارزش ها و هنجارهایی که از دیرباز در متون اخلاقی ـ اجتماعی جهان اسلام دیده می شود. مثال غزالی در بحث مربوط به آداب همسایگی اشاره دارد که در برخورد با همسایگان نیازمند رعایت اموری چند می باشیم. مانند
1. اول سلام نمودن،
2. عدم اطاله ی کلام در دیدار با او،
3. عدم درخواست بسیار از همسایگان،
4. عیادت در بیماری اش،
5. تسلیت در عزایش،
6. تبریک در شادمانی اش،
7. زیبا و لطیف سخن گفتن با کودکانش،
8. رعایت عفت و پاک چشمی به نوامیس اش و ... .[24]
اگر به دقت به این موارد توجه شود، در می یابیم که هر یک از آنها نوعی قانون و قاعده ی اجتماعی می باشد. که به جهت ایجاد فضای بهتری در ارتباطات اجتماعی {متاثر از شریعت} مطرح شده است.
پانوشت ها:
[1] در این زمینه ر.ک: سمیح دغیم: 2000، موسوعة مصطلحات العلوم الإجتماعیة و السیاسیة فی الفکر العربی و الإسلامی، بیروت (ط 1)، مکتبة لبنان ناشرون، (ذیل واژگان مذکور)
[2] ابن خلدون: 2000، مقدمة ابن خلدون، بیروت (ط 1)، دار الکتب العلمیة، ص 29.
[3] به جهت مطالعه ی بیشتر ر.ک: فرامرز رفیع پور: 1378، آناتومی جامعه، مقدمه ای بر جامعه شناسی کاربردی، تهران (چاپ اول) شرکت سهامی کتاب، ص 35. / از آثار ترجمه قدیمی به زبان فارسی ر.ک: آنتونی گیدنز: 1374، جامعه شناسی، (ترجمه) منوچهر صبوری، تهران (چاپ دوم)، نشر نی، ص 9.
[4] Relationship
[5] Coalition
ر.ک: احمد بن مسکویه: 1966، تهذیب الأخلاق، (تحقیق) قسطنطین زریق، بیروت، ص 27.
Group of People / Community [6]
[7] نهج البلاغه: 1368، (ترجمه) سید جعفر شهیدی، تهران (چاپ اول)، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ص 125. {ذیل خطبه ی 127 تحت عنوان: و من کلام له علیه السلام للخوارج ایضا} آن حضرت علیه السلام در ادامه می فرمایند که «آن که از جمع مسلمانان به یک سو شود، بهره ی شیطان است. چنانکه گوسفند چون از گله دور ماند، نصیب گرگ بیابان است. (فإنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاس لِلشَیْطَانِ کَمَا أن الشَّاذّ مِنَ الغَنَمِ لِلذِّئبِ.)
[8] Need
[9] فارابی: 1973، کتاب آراء اهل المدینة الفاضلة، (تقدیم) ألبیر نصری، بیروت (ط 3) دار المشرق، ص 117 ـ 118.
[10] ابن مسکویة: 1966، تهذیب الأخلاق، ص 14 ـ 15.
[11] محمد العربی الخطابی: 1998، موسوعة التراث الفکری العربی الاسلامی،، بیروت (ط 1) دار الغرب الإسلامی، صص 154 ـ 155. او به نقل از: رسائل أخوان الصفا و خلان الوفا: 1957، بیروت، دار صادر و دار بیروت، ج 1، صص 99 ـ 100.
[12] محمد عابد الجابری: 2001، فکر ابن خلدون العصبیة و الدولة، بیروت (ط 7) مرکز دراسات الوحدة العربیة، ص 294. وی تعریف ابن خلدون از این واژگان را چنین مطرح نموده است: ابن خلدون این اصطلاحات را از حوزه ی فقهیشان وارد در حوزه علم عمران ـ خاصه در شئون معاش جامعه ـ نموده است و بر این اساس:
ـ الضروری: عبارت است از آنچه که به جهت حفظ حیات ضروری و الزامآور است و به رفع نیازهای انسانها در پاینترین سطح اکتفا میشود و آن نحوه زندگی قبایل بادیهنشین است. {ضروری وضعیت مورد نیاز همه انسانهای عالم بوده ولی اکتفا به آن در قبایل بادیهنشین است.{
ـ الحاجی: درجه برتر از ضروری بوده و بدون آنکه در رفع نیازهای بشر به کمال رسیده باشد، شامل سطح زندگی بخش متوسط انسانهای ساکن در روستاها و شهرها میگردد.
ـ الکمالی: اشاره به حیات و زندگانی تجملاتی (لوکس) است. به زندگانی توام با ناز و نعمت و خوشگذرانی(الترف و النعیم) اطلاق میشود که مختص به طبقه ی اشراف حاکمه است.
[13] گاه از آن به محاسن العادات نیز تعبیر شده است.
[14] خبر از شبکه اطلاع رسانی رسا / 28 بهمن 1384 ـ www. RasaNews.com
[15]ابن خلدون: 2000، مقدمة ابن خلدون، ص
[16] صنائع (صنع) صناعة. انشاء الله در مباحث آتی مفهوم اجتماعی این اصطلاح که معادل انگلیسی آن عبارت است از Arts و Industres می باشد، تشریح می گردد.
[17] سمیح دغیم: 2000، موسوعة مصطلحات العلوم الاجتماعیة و السیاسیه و ...، ص 65. .
[18] ترجمه های قرآن از مرحوم آیت الله مهدی الهی قمشه ای می باشند.
[19] نیز ر .ک: المومنون: 33 / الأنبیاء: 13 / هود: 116 / سبإ: 34 / الزخرف: 23 / المؤمنون: 64.
[20] برخی از آثار ماسلو عبارتند از:
Toward a Psychology of Being (1968), Motivation and Personality (first edition, 1954, and second edition, 1970), and The Further Reaches of Human Nature (1971)
[21] ر.ک: عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار: 1380. قابوس نامه، (به اهتمام و تصحیح) غلامحسین یوسفی، تهران (چاپ یازدهم) شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص 111 الی 119. {باب بیست و سوم در برده خریدن}
[22] حسن حسن زاده آملی: 1383، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا (به اهتمام) صادق حسن زاده، تهران (چاپ اول)، کتابسرای اشراق، ص 75.
[23] محمد عابد الجابری: 2001، فکر ابن خلدون: العصبیة و الدولة، ص 305.
[24] سمیح دغیم: 2000، موسوعة مصطلحات العلوم ... ص 265
+ نوشته شده در شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۵ ساعت 19:27 توسط مسعود محمدپور
|
وبلاگ راه فردا Blog of Tomorrow